تحصیل....تهذیب ....ورزش.... چــــــــــــــــشـــــــــــــــــمــــــــــــــ
رها یافته ...می نویسم که یادم بمونه...
دوشنبه 28 فروردین 1391 :: نویسنده : ماری

حالا نوبت شماست

صرفا جهت ارسال نظرات





نوع مطلب :
برچسب ها :

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 22 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ماری

بسم الله الرحمن و الرحیم

 

با این غروب رو به خاموشی

دلتنگی مـــــــــــــــــن بیشتر میشه

یک عمر جمعه های تقویمم

با جای خالی تــــــــــــــو سر میشه

 

یک عمر هر جمعه همین ساعت

میترسم از یک هفته ی بی تــــــــــــو

میترسم از عمری که کوتاهه

از لحظه های رفته بی تو

 

نزدیک رویایی منی هر شب

با اینکه از دنیای تو دورم

 

دارم برای جمعه ی دیگه

راه تو رو با گریه میشورم

یک عمر توی ذهنم از دنیات

تصویرهای تازه میسارم

 

این جمعه هم قسمت نشد پیشت

دلتنگیهامو دور بندازم

 

دارم مــــــــــــــدارا میکنم با مـــــــــــــــــرگ

شاید "تو" برگردی و"من" باشم

 

شاید که یک شب با صدای تـــــــــو

از خواب این سر در گمی پاشم

 

دانلود اهنگ مدارا از پویا بیاتی





نوع مطلب :
برچسب ها : پویا بیاتی، مدارا،

سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ماری

بسم الله

...وسلام نامی از نامهای خداست

خیلی وقته کسی به ما التماس دعا نگفته

شاید نمیدانند که ما هر چی داریم از دعا برای دیگران داریم...

 





نوع مطلب :
برچسب ها : دعا برا دیگران،

یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ماری

بسم الله

به مامانم میگم من جهیز ساده در حد ضروریات میخوام

+نه..کی گفته..همه چی باید بگیرم

_ای بابا زندگیه منه ها...اصلا اجازه نمیدم همچین کاری کنی...

+حالا که اینجور شد..یه روز که تو نیستی میرم هر چی که دلم خواست میخرم





نوع مطلب :
برچسب ها :

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ماری
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ماری

بسم الله الرحمن و الرحیم

..وسلام نامی از نامهای خداست

 

خانم حکمت:

از ابتدای ازدواج تا به دنیا آمدن اولین فرزندمان «سَلمی»، عباس همیشه می گفت: «پیامبر (ص) فرموده است: دختر رحمت است. رحمت خداوندی، و من آرزو می کنم اولین فرزندم دختر باشد.»
در دوران بارداری، به خاطر مأموریتهای پروازی، عباس خیلی کم در کنارم بود، ولی برای به دنیا آمدن فرزندمان بیشتر از من بی تابی می کرد. زمانی که مرا برای وضع حمل به بیمارستان قزوین بردند، عباس در پایگاه هوایی دزفول بود. به تلفن به او اطلاع داد شده که من در بیمارستان بستری شده ام. وقتی عباس خود را به قزوین رسانید، فرزندمان به دنیا آمده بود و مرا به منزل انتقال داده بودند.
آن روز عباس سراسیمه وارد منزل شد و با دیدن من و سلما، گویی از شادی می خواست پر در بیاورد. دستهایش را به سمت آسمان بلند کرد و گفت:
ـ خدایا شکرت. از تو ممنونم که آرزویم را برآورده ساختی.
سپس کنار من نشست و گفت:
ـ در اتاق عملیات نشسته بودم. یکی از بچّه ها خبر داد که تلفن مرا می خواهد. گوشی را برداشتم. صدای داداشی بود که می گفت: عباس خانمت در بیمارستان در حال وضع حمل است. به دفتر کارگزینی رفتم. مرخصی گرفتم و حرکت کردم. در راه به هر شهری که می رسیدم، بی درنگ به دنبال تلفن می گشتم تا از حال تو جویا شوم. آخرین بار که تماس گرفتم. دایی گفت که فرزندت دختر است. خیلی خوشحال شدم. وقتی به قزوین رسیدم مستقیم به بیمارستان رفتم. دیدم از شما خبری نیست. مسئول بخش گفت صبح مرخص شده اید و در سلامت کامل هستید. از شدّت شادی به هر یک از پرستاران و مستخدمان که بر می خوردم انعامی می دادم. شاید بعضی از آنها نمی دانستند که دلیل این کار چیست
.

او وقتی تعریف می کرد چشمهایش از شادی برق می زد. حرفش را که تمام کرد برخاست و دو رکعت نماز شکر به جا آورد. چند دقیقه بعد یک ورق کاغذ برداشت و روی آن چیزی نوشت و بالای گهواره نوزاد گذاشت. پرسیدم:
ـ چه کار می کنی؟
کاغذ را به طرف من گرفت. روی کاغذ با خط درشت نوشته بود:
« لطفاً مرا نبوسید.»
خندیدم و گفتم:
این چه کاری است که می کنی؟
در پاسخ گفت:
ـ می دانی خانم! صورت بچه به گُل می ماند. اگر او را ببوسند اذیت می شود. من خودم دلم برایش پر می‌زند. اما دلم نمی آید تا صورت او را ببوسم.

سایت شهید بابایی

 

 



یه خاطره دیگه


نوع مطلب :
برچسب ها :

شنبه 9 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ماری
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 1 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ماری

بسم الله الرحمن و الرحیم

...وسلام نامی از نامهای خداست

 

یه ارزو دارم تو سینه

اللهم الرزقنا مدینه

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

چهارشنبه 23 فروردین 1391 :: نویسنده : ماری
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :

یکشنبه 20 فروردین 1391 :: نویسنده : ماری

بسم الله الر حمن و الر حیم

...وچگونه مرا هر روز عاشقتر از روز قبل میکنی

باشد که روزی در بر تو بنشینم

ایا ...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: نویسنده : ماری

بسم الله الرحمن و الرحیم

...وسلام نامی از نامهای خداست

سال نو همگی مبارک..

ببخشید که یه خورده دیر شد ولی شدیدا احتیاج به خلوت داشتمو و دارم...

هنوز تو شوک عیدی هایی هستم که دارم از شهدا میگیرم...

واقعا توانایی اینو ندارم که بخوام سفر نامه بنویسم..چون احساس میکنم شاید کوتاهی بشه..ولی کم کم از این به

بعد تعریف میکنم...

این فیلمی که پایین گذاشتم ..مال طلائیه ست...واقعا دیوونه وار دوسش دارم...

از پاهای خودمون تو طلائیه فیلم گرفتم...فعلا این فیلمو ببینین تا بعدا بیام بقیشو تعریف کنم...

فیلم طلائیه





نوع مطلب :
برچسب ها :

چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: نویسنده : ماری

بسم الله ابرحمن و الرحیم

...و

...وبالاخره اخرین سلام 90 که باز هم نامی از نامهای خداست

دوست ندارم داستان سرایی کنم براتون..سرتونو درد بیارم...(راجع ب جنوب)

دیروز داشتم با بچه ها میچتیدم...بهاری(مجرد نامه)یادته؟...یادته یه تلفن داشتم ؟؟..مسئول کاروان بود..

منم با گریه بهش گفتم که بابام اجازه نمیده شما برین به سلامت...اماااااااا

بهم گفت مریم؟؟؟چرا ناامیدی؟؟؟3000 تا صلوات نذر امام زمان بکن..یه یا علی بگو برو یه بار دیگه با بابات صحبت کن...

منم از خدا خواسته..

خلاصه..سرتونو درد نیارم...

به صورت خیلی معجزه اسایی پدر محترم راضی به این سفر شدن...

بچه ها یه عالمه باهاتون حرف داشتم ولی از بس همه چی یهویی شد..به هیچ کدومشون نمیرسم...

الهی ...الهی که سال 91 بهترین..قشنگترین..پررونق ترین...پربرکت ترین...با صفا ترین .و..و.و..و...و...یه عالمه

دعای خوب..براتون باشه...

الهی که هر چی از خدا میخواین و مصلحتتونه بهش برسین...

یه چیزی که خودم تو 90 بهش رسیدم و دوس دارم اینجا بیانش کنم اینه که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت از رو ظاهر

ادما قضاوت نکنین...یا اصلا تا اون جایی که امکان داره در مورد دیگران قضاوت نکنیم و همه چیو بسپاریم به خدا

و یه تغییر دیگه که تو لحظه های اخر 90 داره در من ایجاد میشه چادری شدن منه...

من که بیرون چادر میذاشتم ..منظورم تو خونه جلوی مهموناست...امیدوارم از پسش بر بیام..خیلی حس خوبی دارم

امیدوارم هممون یه بازنگری کنیم خودمونو...تا با یه جلوه بهتری پا بذاریم تو سال 91

وااااااااااااااااای اینو یادم رفت ...تو 90 شماهارو پیدا کردم

خیلی خیلی خیلی خوشحالم..واللللا

ای کاش میتونستم همه ی حرفامو بزنم..ولی حیف که وقت ندارم..فردا صبح حرکته...

نمیدونم واقعا لیاقت این سفرو دارم یا نه ولی...

***************

کربلایی منزل خوش اومدی...

حوری عزیزم انشالله که به بهترین حالت ممکن از سفرت استفاده کنی..مارو هم دعا کن

مریم عزیزم(پرواز 70)اجی گلم...امیدوارم که محکم رو تصمیمی که گرفتی بمونی

حوری عزیزم...بهار جونم..نازنین زهرای گل..بانوی شهریور..تربچه جون..یاس مهربون..مادموازل مری شیطون...مرصاد خان وهمسر کربلایی..شهرزاد قصه گو..دلباخته ی عزیز..حسنا بانوی علوس...اقا محمد و زهرای صبورش..حباب جونم..ساغر عزیز...مهندس بیسکوئیت خور مهربوووون...ریحانه عزیز...اوای خوبم..بیتای ناز نازی ...دلبسته ی خدا...همزاد خوبم نیلوفر...مهسای خارج نشین گل......زینب جون واقا مهدی ..زهره وبلاگ خون خاموش ...ودر اخر تویی که دریا لباس خاکیه پدرته...لیلی و مجنون قرن 21..و اهالی ساختمان همسران...

عید همگی مبارک...و همه ی شمارو تو کربلای ایران دعا میکنم..حسابی..شک نکنین..

 سفر است و هزار ویک خطر...اگه دیگه نیومدم..حلالم کنین..

پ.ن:شرمنده که نمیتونم جواب کامنتارو بدم..ولی شما کامنتاتونو بذارین

التماس دعا

کاش نرود از یادم...





نوع مطلب :
برچسب ها :

دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : ماری
 

نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوندمحک

کمک دارو : وجدان خودتون

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محک هست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

 تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :23540 -021 ( لینک مستقیم عضویت در محک )

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .کمک یادتون نره

5 . و همه این کار ها باید صرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....

نکته : هر کس در بازی عضو شد به معجزه گر اطلاع بده که یه آماری داشته باشن .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :



( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ


"عکس شهید بابایی به همراه دخترش"
زندگی"باغی"است..که با عشق"باقی"است.
"مشغول دل" باش..نه "دل مشغول"..
بیشتر "غصه های ما" از "قصه های خیالی ماست"..
پس بدان اگر"فرهاد"باشی..همه چی "شیرین"است..

مدیر وبلاگ : ماری
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :